تبليغاتX
JavaScript Codes رویای گل رز... - درد

شب امد بازيك شب ديگراز شبهاي تنهايي من ...چه كسي ميشمارداين شبهارا...چه كسي با من ميخواند شعرهاي تنهاييم را ...چه كسي زمزمه مي كند ناله هاي دلگيرهرشبم را ...چه كسي پاك مي كند اشكها و گونه هاي خيسم را ...خدايا كسي نيست خودت بشمار اين شبهاي تنهاييم را تا باز اون دنيا نگي ...يكي رو بهم دادي ...منوشايد بي كس ترين اين كهكشان افريدي راستي خدايا جسم منو با خاك كدام يكي از اين سياره ها ساختي وروحم را با نسيم ورايحه كدام سرزمين در من دميدي كه اين گونه ميل گريزدارداز تنم ...خدايا سهم من اين نيست! ....چرا اذیتم می کنی چرا با من اینطوری می کنی مگه چه گناهی مرتکب شده ام که قابل بخشش نیستم ...به کسی تجاوز کرده ام ...خون کسی رو ریخته ام ...چه کرده ام که اینگونه عذابم میدی ...یعنی اینقدر بد و پستم...خدایا پس کو ارحمن راحمینت ...مگه من چی میخوام ازت ...پول ...مقام ...جزمهر و عشق تقاضایی ندارم ...چی رو می خوای امتحان کنی تو که هر کاری خواستی با من کردی ..روحم رو داغون کرد ی ...اونقدر دعا و نیایش یکیشم واسه خودم نبود ... واسه اینو اون بود واسه پاکی وصداقت دل بود ...من طاقت ندارم ضعیفم خدا شکنجه دیگه کافیه جونم رو بگیر خلاص...باقی حرفا مال اون دنیا اگه اجازه دادی اوندنیا حرف بزنم به همه می گم با من چه ها کردی ...خدایا هرکاری میخوای بکن فقط عشق رو ازم نگیر من این دنیا تو بدون عشق نمی خوام  ...واسم دعا کنید ...گرچه اون دیگه مارو نمیبینه و دعا اثری نداره .....ولی شما دعا کنید .... 

...سهم من از عشق دلتنگي است ؟...انگار تا هميشه بايد با رويايش زندگي كنم؟ ....

+ نوشته شده در شنبه 1387/01/10ساعت 21:52 توسط مهدی |