گل رزم ...گوش کن میشنوی ...صدای قلبم رو میشنوی ..طپش...طپش.... اه من بارها وبارها به گونه ای بی پایان تصویرت را در ذهنم تداعی کرده ام ...طپش اه من بگونه ای بی پایان ثصویرت را در ذهن متلاطمم تداعی می کنم ...طپش انگارباید تا همیشه بارویایت زندگی کنم ...... عکس ماهی ها رو نگاه کن 
حس می کنی ...این طپش ذهنم را روحم را بخودش مشغول کرده .
..اه مهربونم ..اه نازنینم ..احتیاج دارم مرا احاطه کنی و مثل پوششی گرم مرا در اغوش گیری .
..اه من از احساس لبریزم واز هیچی سرشار....من طبیب مهربان شبهای تو خواهم شد ..
..صدای قلبم را میشنوی ...طپش ...طپش ...قلبم خطا نمی کند .
.اکنون صدایش تمنای بیشتری دارد ..طپش...تاب..تاب...تو ارزوی من هستی ..
تو بهترین من هستی ...تو همه چی من هستی ...تو تکی در میان میلیونها ..
.تویگانه ای میان میلیونها ...ومن نبض قلبت را حس می کنم ...وقدمهای رفتنت اندیشه ام را ازار میدهد و چشمانم را بارانی می کند ...
من وزش عشق را برگونه های مرطوبم حس می کنم
....اه ...من بارها و بارها به گونه ای بی پایان تصورت کرده ام
....اه زندگی من قلبم را به تو میسپارم ..
.بگذار به تالاب چشمانت بنگرم و دران زلالی گم شوم ....عزیزم مرا دراغوش بگیر ...محکتر بگیر ..
.بگذارتنم این فشار را حس کند وخون در رگهایش منغبض گردد
...طپش ..طپش ...طپش...صدای قلبم را میشنوی
..تندتر شده است خیلی تندتر..دیگر شمارش ضربانش برایم سختر شده است ....
طپش...
طپش..![]()

..گاهی واسه یک ثانیه باهم بودن باید نفستو توی سینه حبس کنی ...باید خطر کنی ..
.باید از دنیای ابکی بزنی بیرون .....دوست دارم تا همیشه ...![]()
میسپرمت دست خدا ........
+ نوشته شده در دوشنبه 1386/11/29ساعت 10:54 توسط مهدی |