از كارخونه زنگ زدن واسه مصاحبه استخدام ولي ترسيدم كه اينطوري تو رو از دست بدم واسه همين نرفتم شايدم اصلا رد ميشدم ... ولی ترسيدم خدایا مواظبش باش ... سهم من از عشق دلتنگي است ...! شبهای تنهایی پایان پذیر نیستن مگر اینکه تو بیایی..! انگار تا هميشه بايد با رويايش زندگي كنم ...!
...من از خيلي چيزا ميترسم از اينكه اين عشق فقط يك رويا بمونه ...از اينكه اين رويا تو قلبم بميره ...از اينكه اخرش منو رها كني ...
خدايا چرا نميشه ...من كه مي دونم دوستم داره فقط نمي دونم چرا نميشه...چرا داري اينطوري مي كني خدا ..گاهي اينقدر نزديكش مي كني ...
گاهي احساس مي كنم فاصله يه دنياس ...من مي خوامش
...خدايا خودت كه شاهد بودي اونروز با ديدنش چه خوشحال شدم و چقدر قلبم به طپش افتاد زبونم بند اومده بود يه لحظه مي خواستم بغلش كنم چه احساس شگفت اوري بود تموم سلولهاي بدنم دون دونه به طپيدن افتاده بود واخرش چه لبخندش قشنگ بود و نگاهش...![]()
و نگاهم ...خدايا چرا داري بامن اينطوري مي كني اخرش چه تصميمي براي من داري ...
من كه مي دونم همه اينكارا دست توس خدايا ...ما انسانهاهيچ كدوم صد در صد ازخودمون اختياري نداريم ...تو اي خدا تهيه كننده و گارگردان اين روزگاري
.....خدايا منو نگا از اون بالا ..
منو نگا ...دلت مياد باهم اينطوري كني مي دونم كه انسان گناه كاريم ولي ...![]()
گناه دارم ...
منكه جز يك زندگي عاشقانه وساده وپاك چيزي نمي خوام ...كجاش بده ... مگه خدا چي مهمه توي دنيا
...فقط ايمان ؟ پس عشق واحساس چي ...چرا خلقشون كردي ...كاش ميشد خدا... باهم حرف بزني ارومم كني ...اين سكوتت منو ميكشه![]()
.... اي خداي مهربون اي ارحمن الرحمين رحم کن
اينطوري نكن ....من از تو می خوامش![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/01/22ساعت 21:52 توسط مهدی |
شب امد بازيك شب ديگراز شبهاي تنهايي من ...سهم من از عشق دلتنگي است ؟...
...چه كسي ميشمارداين شبهارا...چه كسي با من ميخواند شعرهاي تنهاييم را ...چه كسي زمزمه مي كند ناله هاي دلگيرهرشبم را ...چه كسي پاك مي كند اشكها و گونه هاي خيسم را ...
خدايا كسي نيست خودت بشمار اين شبهاي تنهاييم را تا باز اون دنيا نگي ..
.يكي رو بهم دادي ...منوشايد بي كس ترين اين كهكشان افريدي راستي خدايا جسم منو با خاك كدام يكي از اين سياره ها ساختي وروحم را با نسيم ورايحه كدام سرزمين در من دميدي كه اين گونه ميل گريزدارداز تنم
...خدايا سهم من اين نيست! ....چرا اذیتم می کنی چرا با من اینطوری می کنی مگه چه گناهی مرتکب شده ام که قابل بخشش نیستم ...به کسی تجاوز کرده ام ...خون کسی رو ریخته ام ...چه کرده ام که اینگونه عذابم میدی ...
یعنی اینقدر بد و پستم...خدایا پس کو ارحمن راحمینت ...مگه من چی میخوام ازت ...پول ...مقام ...جزمهر و عشق تقاضایی ندارم ...چی رو می خوای امتحان کنی تو که هر کاری خواستی با من کردی ..روحم رو داغون کرد ی ...اونقدر دعا و نیایش یکیشم واسه خودم نبود ... واسه اینو اون بود واسه پاکی وصداقت دل بود
...من طاقت ندارم ضعیفم خدا شکنجه دیگه کافیه جونم رو بگیر خلاص...باقی حرفا مال اون دنیا اگه اجازه دادی اوندنیا حرف بزنم به همه می گم با من چه ها کردی
...خدایا هرکاری میخوای بکن فقط عشق رو ازم نگیر من این دنیا تو بدون عشق نمی خوام ...واسم دعا کنید ...گرچه اون دیگه مارو نمیبینه و دعا اثری نداره .....ولی شما دعا کنید .... ![]()

انگار تا هميشه بايد با رويايش زندگي كنم؟ ....
+ نوشته شده در شنبه 1387/01/10ساعت 21:52 توسط مهدی |
سال نو مبارك باز بهار بااواز پرندگانش طنين لحظه اي بي كسيم رو شاعرانه تر ميكنه انگار تا همیشه باید با رویایت زندگی کنم اهنگ وبم رو تقديم ميكنم به عشقم وبه همه عاشقا
بهترينها رو براتون ارزوميكنم
ونسيم نمناك بهار گونه هاي خيسم رو همراهي ميكنه واسمون كه رنگش انگار ابي تر شده وهمه چيز درحال نو شدن و تازه شدنه وخورشيدم كه انگار از پارسال حرارت بيشتري داره ...خدايا پس چرا من اينگوشه هنوز سردمه بهارها امدند و رفتند اما هيچكدام بهار زندگي من نشدند
هرچي دعاوالتماس و نيايش كردم براي عشقي كه شايد ديگر رسيدنش برايم رويايي بهاري خواهد ماند نمي دانم خدايا چرا رحمتت را از من دريغ مي كني يا هنوز نوبت من نرسيده ...خدايم تو خوب مي داني كه چقدرگل رزم را دوست دارم
وچه شبهايي كه از روي ديواربلند پرچين ارزوهايم به دنبال تصوير رويايي اش بوده ام وعاشقانه نگاهش راتا طلوع سحردرذهنم تداعي و تصور كرده ام
...خدايم مگذارعشقم اينگونه پژمرده شود وحسرت شكفتنش تاابد به دلم بماند ...خدايم اه اي خدايم اي پناه و تكيه گاهم من او را ازتومیخواهم ... واسه عشقم دعا كنيد... براي سلامتي خودش و.. مادرش وخونوادش...![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در یکشنبه 1387/01/04ساعت 20:48 توسط مهدی |